محمد جواد مغنية ( مترجم : سيد عبد الرزاق سيادت )

32

فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى )

نمايد ، سنگ و كلوخ آن را بيفشارد و خاك انباشته رخنه‌هايش را به هم آرد ، و من نفس خود را با پرهيزگارى مىپرورانم تا در روزى كه پر بيم‌ترين روزهاست در امان آمدن تواند و بر كرانه‌هاى لغزشگاه پايدار ماند » . اهل‌بيت جز براى تاريكى و وحشت گور و براى خداوند و بخشش وى ، عملى انجام نمىدادند ، پس چرا ام الحسنين ( س ) به خاطر فدك « 1 » آن سان به پا خاست و جهانى را برافروخت ؟

--> ( 1 ) - روستايى بود در حجاز متعلق به گروهى از يهود ، نگا : لسان العرب : 10 / 473 . كه بر سر آن يا نيمى از آن طبق روايات مختلف ، با رسول خدا صلح نمودند و پيامبر ( ص ) آن را طبق آيه « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » انفال : 1 ( از تو درباره انفال مىپرسند بگو انفال از آن خدا و رسول است پس تقوا پيشه كنيد و به خصومت‌هاى ميان خود پايان دهيد و از خدا و رسول خدا اطاعت كنيد اگر ايمان داشتيد ) ، در اختيار گرفت و سپس آن را به فاطمه بخشيد كه در زمان پيامبر ( ص ) در آن دخل و تصرف كرد . هنگامى كه پيامبر ( ص ) از دنيا رفت ، ابو بكر آن را گرفت و گفت كه متعلق به مسلمين است . نگا : صحيح بخارى : 12 / 7 ، صحيح مسلم كتاب الجهاد شماره 5 و 53 و 54 و 56 ، مسند احمد : 1 / 4 و 6 ، از عايشه در اشاره به گفتگوى ميان زهراى بتول ( ص ) و ابو بكر روايت شده كه ( ابو بكر ) گفت : همانا من رسول خدا را شنيدم كه مىگفت : ما گروه پيامبران ارث بجا نمىگذاريم . آن‌چه واگذاشته‌ايم صدقه است . پس امام ( از فدك ) صرفنظر كرد و روى گرداند و از آن دستاويزى براى جنگ نساخت و اين عمل به اصلى بود كه آن را اين‌گونه بيان نموده است : « و اللّه لاسلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور على خاصه التماسا لاجر ذلك و فضله و زهدا فيما تنافستموه من زخرفه و زبرجه » . « به خدا سوگند - بدان چه كرديد - گردن مىنهم ، چند كه مرزهاى مسلمانان ايمن بود . و كسى را جز من ستمى نرسد . من خود اين ستم را پذيرايم و اجر چنين گذشت و فضيلتش را چشم مىدارم و به زر و زيورى كه در آن بر